أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

75

تجارب الأمم ( فارسى )

گذاشت ، بوده است . [ 24 ] كىخسرو به گودرز گفت : - « بر ماست كه پاس تو را نگاه داريم كه كارگزار بابمان بوده‌اى . اينك اين سپاه و اين خواستهء انباشتهء ما كه از آن توست . كين خويش بتوز . خويشتن را آماده ساز تا به سوى افراسياب روى . » گودرز از جاى برخاست و دست كى خسرو ببوسيد و گفت : - « شاها ، ما بندگان توييم . اگر آسيبى يا گزندى فرود آيد همان به كه بر بندگان فرود آيد نه بر شاهان . فرزندان كشته شدهء من برخى تو شدند . كين خويش از افراسياب خواهيم توخت و دل از توران سبك خواهيم كرد . » كى خسرو به سرداران و سران سپاه خويش نوشت تا روزى كه نام برده بود ، در بيابان شاه ستون [ 1 ] از حوزهء بلخ گرد آيند . سران سپاهها در آن روز بيامدند و كى خسرو با اسپهبدان و ياران ايشان ، و در ميان ، برزافره عمويش ، و گودرز و بازماندهء فرزندانش به آنجا آمد و كى خسرو خود از سپاهيان سان بديد و از شماره و چگونگى ايشان آگاه گرديد . آن گاه ، گودرز و سه اسپهبد ديگر را به نزد خويش فرا خواند و به آنان گفت : بر سر آن است كه از چهار سوى به توران لشكر كشد تا از خشكى و دريا در ميان‌شان گيرد . پس بر هر سپاه اسپهبدى گمارد و بيشتر سپاهيان و چندين اسپهبد را به گودرز سپرد و در آن روز ، پرچم بزرگ ، همان درفش كاويان را به گودرز داد كه پيش از آن به هيچ اسپهبدى جز به شاهزادگان سپرده نمىشد . يكى از سرداران را فرمود تا از مرزهاى چين به توران درآيد و سپاهى گران به دو سپرد . ديگرى را فرمود تا از سوى خزر رود و سردار ديگر را با سى هزار سپاهى فرمود تا از راهى در ميانهء چين و خزر به توران درآيد . گودرز از مرزهاى خراسان به توران رفت و جنگ را با پيران آغاز كرد . در ميان آن دو جنگى رفت كه در نامه‌هاى آمده است و پارسيان دربارهء آن داستانهاى شگفت گويند . در آن نبرد بيژن [ 2 ] پور گيو ، با هومان [ 3 ] برادر پيران هماورد شد و او را از پاى درآورد . گودرز نيز با پيران در

--> [ ( 1 ) ] در متن : شاه اسطون . [ ( 2 ) ] در متن : بيزن بن بيب ، كه همان بيژن پور گيو است . [ ( 3 ) ] هومان : در متن « حمان » [ خمان ] آمده است كه همان « هومان » به ضبط فردوسى است . ضبط طبرى « خمان » است ( 2 : 610 ) بسنجيد با خماى و هماى .